تبلیغات
گردآفرید - مطالب بهمن 1391
گردآفرید
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
دلم تنگ است
از این همه ریا
ازتظاهر
از خنده های تصنعی
از نیش ها ونوش ها
 قلبم می گیرد
هر گاه مردمی را می بینم
که سر در گریبان کرده اند
همه خودخواه
نه منگرند اطرافشان را
نه برایشان مهم است
که نزدیک آن ها
ممکن است کودکی در فقردست وپا می زند
یا...
باید دیدو تحمل کرد
آیا زندگی این است
اگر این گونه زیستنی داریم
پس خوشابه حال آن که زودتر خواهد رفت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 28 بهمن 1391
روزی از روزها گروهی از قورباغه های كوچك تصمیم گرفتند كه با هم مسابقه ی دو بدهند.
هدف مسابقه رسیدن به نوك یك برج خیلی بلند بود.
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند....
و مسابقه شروع شد....
راستش, كسی توی جمعیت باور نداشت كه قورباغه های به این كوچكی بتوانند به نوك برج برسند.
شما می توانستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"اوه,عجب كار مشكلی!!"
"اونها هیچ وقت به نوك برج نمی رسند."
یا:
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"

قورباغه های كوچك یكی یكی شروع به افتادن كردند...
بجز بعضی كه هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشكله!!!هیچ كس موفق نمی شه!"
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ... ولی فقط یكی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
این یكی نمی خواست منصرف بشه!
بالاخره بقیه از ادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زیاد تنها كسی بود كه به نوك رسید!
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این كا ر رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند كه چطور قدرت رسیدن به نوك برج و موفق شدن رو پیدا كرده؟
بعداً مشخص شد كه... برنده ی مسابقه كر بوده!!!












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 بهمن 1391

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یكى از مسلمانان- كه مرد فقیر ژنده پوشى بود- از در رسید و طبق سنت اسلامى- كه هركس در هر مقامى هست، همینكه وارد مجلسى مى‏شود باید ببیند هر كجا جاى خالى هست همان جا بنشیند و یك نقطه مخصوص را به عنوان اینكه شأن من چنین اقتضا مى‏كند در نظر نگیرد- آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطه‏اى جایى خالى یافت، رفت و آنجا نشست. از قضا پهلوى مرد متعین و ثروتمندى قرار گرفت. مرد ثروتمند جامه‏هاى خود را جمع كرد و خودش را به كنارى كشید. رسول اكرم كه مراقب رفتار او بود به او رو كرد و گفت:

 «ترسیدى كه چیزى از فقر او به تو بچسبد؟!».

- نه یا رسول اللَّه!.

- ترسیدى كه چیزى از ثروت تو به او سرایت كند؟.

- نه یا رسول اللَّه!.

- ترسیدى كه جامه هایت كثیف و آلوده شود؟.

- نه یا رسول اللَّه!

- پس چرا پهلو تهى كردى و خودت را به كنارى كشیدى؟.

- اعتراف مى‏كنم كه اشتباهى مرتكب شدم و خطا كردم. اكنون به جبران این خطا و به كفاره این گناه حاضرم نیمى از دارایى خودم را به این برادر مسلمان خود كه درباره‏اش مرتكب اشتباهى شدم ببخشم.

مرد ژنده پوش: «ولى من حاضر نیستم بپذیرم.».

جمعیت: چرا؟.

- چون مى‏ترسم روزى مرا هم غرور بگیرد و با یك برادر مسلمان خود آنچنان رفتارى بكنم كه امروز این شخص با من كرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 بهمن 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی